تبليغاتX
مسافر غریب
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 ساعت 23:43

وقتی که حرمتها شکسته شوند وقتی که بی احترامی بیداد کند وقتی که ارزشها  لگد مال شوند  زندگی بی ارزش می شود ، زیستن چه بی معنا می شود  بودن اهمیتی ندارد و نبودن بهتر از بودن می شود .

همه چیز مادیات می شود و همه چیز در مادیات خلاصه می شود بزرگتر بودن عادل تر بودن با تقوا تر بودن چه بی معنا می شود  و همه چیز رنگ می بازد و آن وقت می دانیم که روزگار چقدر نامرد است .

 

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه هفتم آذر 1384 ساعت 12:44

اگر می دانستم که در آن یکشنبه معطر برای آخرین بار در هوای بارانی چشمهایم قدم می زنی . اگر می دانستم که دیگر تو را نخواهم دید کمی آهسته تر به بدرقه ات می آمدم  باور کن نمی دانستم که این آخرین دیدار است و گرنه از عقربه های ساعت خواهش می کردم از حرکت با یستند تا من قسمتی از لبخند شیوایت را به یادگار بردارم .

افسوس ، یکسال است که هر صبح پنجره ها را به شوق دیدن  نسیم  باز می کنم می گویم شاید امروز از کنار تو عبور کرده باشد و عطر تو را به من رساند .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: