تبليغاتX
مسافر غریب
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 0:35

 

بی تو نخواهم ماند هیچ شبی

چون همه شب را با یاد تو می خوابم

با یاد تو بیدار می شوم

قصه هاتو هزار بار با خود می خونم

لحظه هایم همه سرشار از تو بودنه

غصه هایم با تو به پایان میرسه

دلم تنها با توست و قلبم تو را صدا می زنه

نمی دانستم که راه درازی در پیش دارم

اکنون بی تو باید برگردم

تو منو خوشبخترین مرد دنیا کردی

تو منو عاشق ترین مرد دنیا خوندی

شعرهای منو تو خوندی و افتاد بر سر زبانها

تو نباشی من بی نام نشانم

 شاعر کرد، منو چشمهای سیاه تو

عاشق کرد، منو حرفهای شیرین تو

خدا هم می داند که من عاشقانه تو را می خواهم

من همانند آهوی وحشی هستم که از دیار خویش دور افتاده ام

من تنها به خاطر تو زنده ام

من به خاطر تو مانند شمع سوختم آب شدم

تو خواستی که من غم و غصه بخورم

تو منو زندان قفس خویش کردی

روز به روز غصه هام بیشتر میشه

جدایی لبامو خشک کرده

کاش روزگار دور ها را نزدیک می کرد

خواب هایم همش حقیقت می شد وقتی بیدار می شدم

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 0:14

دلت را با من ،منو تنها گذاشتي

                                   دلم غم ديدم ه ام تنها گذاشتي

دلم، بي تو سحر را آشنا نيست

                                   شب تار  رفتي و تنهام گذاشتي

ز بسكه جور نامردان كشيدم

                                  زبسكه خون دلها  من چشيدم

در اين دنياي غرق درهياهو

                                  به راه  راز  بي  پايان   رسيدم

مسافر را چرا با خود نبردي

                                 چرا  تنهاي  تنها ، تو     پريدي

چرا عهدم شكستي و رفتي

                                بگو با  من مگه  از  من   بريدي

دلم را بي تو هيچ آشنا نيست

                                دل  تنهاي  تنها  را  صدا  نيست 

مسافر را تو دل دادي و رفتي

                               دل  درد  آشنايم  را  دوا  نيست   

تقدیم به پاره تنم (بهنام عزیزم)

                           

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 2:59

 

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 15:17

سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام

برای برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام

تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام

به من نخند تو گریه کن چرا که جز نیاز تو

هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهی خواب خواب مرا سایه شدی

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود

ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامی برای من نساز

از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نیاز بخششم

چرا که من در ابتدا تو را زخود نرانده ام

گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 21:38

 اندوه  یک  مسافر   نه غربته   نه جاده  

 

اندوهش از رفتن نیست ، با پاهای پیاده

 

اندوه  یک  مسافر  ترک  یار  و    دیاره

 

اندوهش  از   جدایی  ،    اندوه انتظاره

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 0:54

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم

 وقتي که ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم

وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ،

 من او را دوست داشتم

 وقتي که او تمام کرد من شروع کردم

 وقتي او تمام شد من آغاز شدم

 و چه سخت است تنها متولد شدن .

 مثل تنها زندگي کردن . مثل تنها مردن

ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه   ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 0:37

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد هيچکس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از يکي که تورو دوست داره بي نفاوت نگذر چون ممکنه ديگه کسي مثل اون تورو دوست نداشته باشه

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: