تبليغاتX
مسافر غریب
شنبه سی و یکم تیر 1385 ساعت 22:35

هروقت تونستي برف روسياه کني . هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني . هر وقت تونستي آتش رو ببوسي هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع من هم مي تونم تو رو فراموشت کنم

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 ساعت 7:47

اگه بگم که قول مي‌دم تا هميشه باهات باشم...
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم...

اگه بگم تو آسمون عشق من فقط «تو»يی...
اگه بگم بهونه‌ي هر نفسم تنها «تو»يی...

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي‌كنم...
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي‌كنم...

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی...
اگه بگم بال منی لحظه‌ي پرواز منی...

مي‌شي برام خاطره ی قشنگ لحظه‌ي وصال؟
مي‌شي برام باغبون ميوه‌هاي تشنه و کال؟

مي‌شي برام ماه شبای بي‌سحر؟
مي‌شي برام ستاره‌ي راه سفر؟

ولی بدون هرجا باشی يا نباشی مال منی
بدون اگه برای من هم نباشی
عشق منی

برای سعادت شبات شعرامو من داد مي‌زنم
برای خوشبختی تو خدا رو فرياد مي‌زنم.

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ساعت 20:46

عشق آتش هم هست اما آتشی سرد با وجود این باید در این آتش سوخت،زیرا این آتش تطهیر کننده است این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند و نا خالصی ست که می سوزد و طلای خالص باقی می ماند.عشق شکل رنج آفرین است ،عشق خرابت می کند تا دوباره آبادت کند دانه باید شکسته شود،وگرنه درخت چگونه می تواند متولد شود.

انتظار به معنی خمودی و تسلیم شدن نیست،...

انتظار یعنی تلاش برای رسیدن به حقیقت

اگه روزی دلم برایت تنگ شد با تمام عشق و احساسم به دیدارت می آیم روی برگ گل رز نامه می نویسم و با سنجاق پونه برایت هدیه می آورم جوانه های غربت دلم را پیشکش می کنم تا بدانی تنهایی من چقدر بزرگ است به وسعت تمام دریاها
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 20:22

تیم ملی کشور مان به آلمان رفت اما قبل از آلمان هم حرف و حدیث زیاد بود رفتیم، بازی هم کردیم اما ملت و دولت ما با قهرمانان ما چه برخوردی کردند اگر یکبار دیگر در آینده تیم ملی کشور ما به جام جهانی صعود کند شاید هیچ بازیکنی حاضر نشود در آن تورنمت حاضر شود چون دیدیم که با علی دایی چه ها کردند دیدیم که به ابراهیم میرزاپور توهین کردند دیدیم که به همه بازیکنان ما بی حرمتی شد  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 ساعت 11:21

کاش میدانستی که دستانت را نیازمندم ! کاش میدانستی که آغوشت را برای گریه کم دارم ! کاش میتوانستی بفهمی که بغض دارد خفه ام می کند ! کاش میدانستی که بودنت را همیشگی می خواهم ! کاش میتوانستی بفهمی که وقتی نیستی دلتنگی امانم نمی دهد و وقتی هستی بغض اجازه ی یاری ... کاش میدانستی که قلبم تنها برای توست ... کاش می دانستی که می توانم آبادی را به باغت هدیه دهم ... کاش می دانستی که می توانم پا یه پایت تا هر کجا که باشد بیایم ...

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
جمعه نهم تیر 1385 ساعت 13:9

امروز به دیدنت آمدم . آمدم و کنارت نشستم و آرام گریه کردم و گفتم که دو تا خبر خوش برات دارم و بهت گفتم که در این ایل و تبار وقتی نوزادی متولد می شود جای خالی تو را می گیرد و این بار (بهناز) آمده تا جای خالی (بهنام) را پر کنه ،می دانم که هیچ کس جای خالی تو را پر نمی کند اما تولد بهناز ما را به تو نزدیکتر کرده است وخبر دوم  برگشتن پسر عمه مون(رضا) از امارات متحده عربی که هرگز تو را ندیده بود و اینک با آرامگاه تو روبرو شد  و برای تنهایی تو گریست.

آری پنج شنبه بود و تو همچنان منتظر عزیزانت بودی و این هفته تو تنها نبودی چون من به اتفاق خواهرم و دوتا دخترش و دو تا پسر عمه مون و پدر بزرگمون به دیدنت آمدیم .

 اشکهایم را تقدیم تو کردم باز هم درد و دل کردم باز هم غصه هامو فقط با تو گفتم باز هم از روزگار گلایه کردم باز هم از  زمانه شکایت کردم از بی عدالتی و  عهد شکنیها و بی حرمتیها گفتم از پایمال شدن حق فقرا و ظلم ظالمان روزگار با تو گفتم ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه ششم تیر 1385 ساعت 0:8

هیچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود دعا مي کنم که هيچ گاه چشمهاي زیبای تو را در انحصار قطره هاي اشک نبينم و تو برايم دعا کن که ابر چشمهايم هميشه براي تو ببارد.

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است.

 

               ««««عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است »»»

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: