تبليغاتX
مسافر غریب
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 19:8

سلام کاربر گرامی

وبلاگ مسافر خدمات زیر را ارائه می دهد :

آموزش  طراحی وب سایت با تمام امکانات دلخواه برای شما

1-    تهیه کد انواع قالب وبلاگ بلاگفا با عکس و طرح های دلخواه شما

2-     تهیه کد انواع قالب های پخش فایلهای صوتی

3-     تهیه و آپلود آهنگ درخواستی شما

4-    تهیه و آپلود تصویر درخواستی شما

5-    طراحی و تنظیم قالب وبلاگ شما

6-    آموزش ایجاد وبلاگ در سایت بلاگفا به صورت حرفه ای

7-    تهیه انواع کد های جاوا

8-    آموزش استفاده از انواع کدهای جاوا 

 جهت  استفاده از آموزشهای گفته شده به وبلاگ مسافر مراجعه نموده و در قسمت نظرات درخواست خود را وارد نمایید تا در اسرع وقت به درخواست شما پاسخ دهم .

لطفا آدرس ایمیل و وبلاگ خود را قید نموده تا با شما در تماس  باشیم .

مدیریت وبلاگ مسافر  منتظر حضور شماست

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 12:14
 
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 8:27
 
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 17:5
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 8:22
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 11:45
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 ساعت 12:6
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 12:51

بهنام عزیزم ،داداشی جونم

 پر پرواز منی

دوستت دارم اندازه ی تمام  ستاره های دنیا

 اندازه ی تمام اشک های بی صدا 

تمام بغض های نشکسته و شکسته

 تمام گل های پرپر شده  و پر پر نشده

و همه ی پروانه های رنگارنگ و تمام زیبا یی های دنیا

و زیبایی دریا و جنگل هایی که بدون من می ری

عزیز دلم با تو زندگی رنگارنگ و زیباست

 مهتاب از چشم هایت نور می گیرد

 و خورشید با وجود تو جایی در آسمان قلبم ندارد

حالا دیگه غیر از تو من کسی را ندارم

بهار داره سفر می کنه

و تلخ تر از آن دردی که تا حالا به کسی نگفتم

دادشی جونم هرگز آسمان  چشمان سیاهت ابری  نشه

من تا تو را دارم غمی ندارم

فقط نگرانم که چرا دیر کردم

همین روزها میام پیشت

شاید لیاقت اینو نداشتم که مهمونت بشم

اما تو برادر کوچک  من هستی

و حالا خیلی بزرگ شدی...

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 8:26

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 8:24
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه هشتم شهریور 1385 ساعت 10:54
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  

سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 8:0

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  

دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 12:40

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 11:53

اینبار با قلبی عاشق، عاشق تو .... گونه هایم تر می شوند . مثل گونه های تو ....توئی که در غربت برایم گر یستی و منی که هرگز نتوانستم به تو بگویم که بی نهایت .... بی نهایت.... دوستت می دارم ..... منی که هر لحظه را با یاد تو آغاز می کنم.... شوق رسیدن زمزمه ی شکست فاصله ها.... خرد شدن ناتوانی ها،دیوانه کردن تقدیر، تقدیر من و تو .....

صدایی می آید اکنون .... سکوتی دلگیر..... پسرکی دلتنگ..... این اشک ها هستند که دامان مرا غرق در نیاز کرده اند ...... نیاز به تو ..... در باز می شود ..... دخترکی از جنس نور..... نگاهی می اندازد ..... چشمانم خیره به در مانده ..... و درمانده از عظمت چشمان تو ..... نگاه آسمانیت .... هنوز  دعا می خوانم ..... کنارم می نشینی ..... سجاده ای آورده ای..... باز می کنم،عطر رازقی می دهد.... دست به صورتم می کشی. اشک هایم را با دستان مهربانت پاک می کنی.... دوباره سکوت.....آرام..... آرام..... نامت را لرزان صدا می زنم....و تو به من می گویی ..... که اکنون باید به یاد عزیزت،  فاتحه بخوانیم  تا از ما راضی و خشنود شود این بار اشکهای تو جاری می شود....... و من ................ اشکهایت را با دستانم پاک می کنم.................می دانم که او هم از ما راضی شده  و تو هرگز .................... فراموشش نخواهی کرد.

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 11:7

 اگه دورم

نگاهتو نمی بینم

من همیشه کنارتم

لحظه هام با تو سر میشه

غم دنیا را تو چشمات می بینم

از چه دلگیری

میدونم

قصة غصه هاتو فقط من شنیدم

راز عشقت را فقط من میدونم

هیچ وقت خسته نشی

من همش دارم با تو

فقط با تو می خندم

 من اشکاتو چشیدم

ناز نگاهتو دیدم

 تبسم نگاه تو

نمی دونم چرا از یادم نمیره

آخه تو خیلی مهربونی

تبسم یک  معشوق مهربون

هیچ وقت فراموش نمیشه

یه قولی بهم میدی

تا آخر دنیا باهام باشیم

 منم از خدا  می خوام

دنیا به آخر نرسه

تو اشک پاکتو نثار

قلب زخمی من کردی

تو از خودت گذشتی

بهار مهربون من 

فدای اون نگاه تو

فدای اون نگاه تو

 

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
جمعه سوم شهریور 1385 ساعت 12:35

تو مانند یک حوض آب می مونی و خوبیهات مانند رنگی

 

بسیار پر رنگ است که در این حوض ریختند و دیگه هر

 

رنگی که به این حوض ریخته بشه اثری برروی رنگ

 

خوبیهات نداره و بلکه رنگ خوبیهای تو را پر رنگتر هم

 

میکنه. پس تو خیلی خوبی و امیدوارم که رنگ

 

خوبی هات هرگز کم رنگ نشه.

 

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: