غریبه آشنا تو بودی سایبان تنهائی هایم غریبه وادی احساس قطرات بارانش را در کدامین دل واپسیها روانه کند در دوری نگاهت گرمی نفسهایت بی مهابا آرامم می کرد می نشستم به انتظار قدمهایت که هیچ ردپائی از آشنائیت را برایم تکرار نمی کرد اما باز منتظر بودم. گوشهایم را به نوازش صدائی آشنا مهیا می کردم تیغ نگاهش را می پذیرفتم اما دوری اش ازارم می داد ضربان قلبم با وجود تو زنده بودنم را معنا می کرد اما شاید تو هم مرده ای در نبود معنای چشمهایت .
نَیی یازام روزگار ایشینَن ایشی یالان عاشق دردَ سالانور
چگونه از کارهای روزگار بنویسم کارهایش دروغ وعاشق را گرفتار درد می کند
نَیی شاعر یازا قَرَ قشینَن خزان گلمش ایرگ اوتا سالانور
چگونه شاعر از زمستان سیاه بنویسد خزان آمده تا دلها را داغدار کند.
نَیی یازام ایام هجرنَن هجرِ والله عاشق بِلِ بِکَنر
چگونه از روزهای جدایی بنویسم دوریش (هجرش) کمر عاشق را می شکند
نَیی دِیَم یارینگ حامِ سِزلَرِ سِزِ یامان عالم اوتا چَکَنر
چگونه بگوییم تمام حرفهای او را حرفهایش دردناک است و عالم را میسوزاند
نَیی دِیَم عاشق گِینِ خوش اولا وارِ سِزم منم قیش و خزانور
چگونه بگویم که دل عاشق شاد شود همه حرفهای من زمستان و خزان است
گل یانور بلبل یانور بوستان دولِ دومانور
گل می سوزد بلبل می سوزد باغ را مه گرفته است
یاز خزان بایرام خزان عاشق عید خزانور
بهار خزان نوروز خزان عید عاشق خزان است
سروده شده 4 اسفند 1379
کاش دیدنت رویا نبود گفته بودی
می مانم ولی رفتی و گفتی که
اینجا جا نبود من دعا کردم برای
بازگشت ،دستهای تو ولی بالا نبود
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
با صدایش آشنایم کرد و رفت
پشت پرچین شقایق که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت
اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روي خودخواهي فقط خود
را قشنگ ديدم اگر از دست من در خلوت خود گريه مي كردي اگر بد كردم
و هرگز به روي خود نياوردم اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم براي
ديگران بهار و براي تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله از خودخواهي ام كردي
اگر زجري كشيدي تو گاهي از زبان من اگر رنجيده خاطر گشتي
از لحن بيان من گناهم را ببخش
فيلتر شكن
عكس
دختر
زن
ايران
داستان
اس ام اس
پزشكي
عاشقانه
علمي معنوي فيلترشكن دوست دختر دوست پسر ازدواج ايراني رشتي تركي قزويني محبت عشق عشقولانه بهنوش بختياري زهره اميرابراهيمي شوكت

