براي برادر عزيزم مرحوم بهنام
برادر جان نمی دانی چه دلتنگم
نمی دانی برادر جان چه غمگینم
نمی دانی برادر جان
گرفتار کدام طلسم و نفرینم
***
نمی دانی چه سخته در به در بودن
مثل طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان نمی دانی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
***
دلم تنگه برادر جان،برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزای بی امید
از این شبگردهای خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم و یک درد ویک کابوس
***
دلم خوش نیست غمگینم، برادر جان
از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق، عاشق وخرسند
***
به فردا دلخوشم، شاید که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه
شبو با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه
اي بهار
از کجا آمد ه ای ؟
که چنین نمناکی!
زیر باران بودی؟
ای خیال ابدی!
بی تو من تنهایم
تو چرا غمگینی؟
*
من اگر می گریم
ترس فردا دارم
ترس بی تو ماندن
تو چرا می گریی؟
*
ای صدای قدمت
نبض دلتنگی من
من اگر دلتنگم
تو چرا تنهایی؟
*
رو به رویم بنشین
حرف دل با من گو
من اگر خاموشم
تو چرا دلتنگی؟
*
من اگر تاریکم
مثل شب های دگر
پشت این پنجره ها
تو چرا خاموشی ؟
*
من اگر می بارم
مثل باران بهار
تو چرا نمناکی؟
*
سایه ات زد فریاد
من برای غم تو می گریم
من مسافر هستم
آمدم تا بروم
رفتنم تا ابدیت جاریست ....
...
دوستان عزيز ابتدا كلمه ((قشقايي)) را در سايت گوگل جستجو كنيد اگر اين خبر درست بود نظر خود را در اينجا مرقوم فرماييد.
با تشكر

زدست خزان کس جدایم نکرد به بوی بهار آشنایم نکرد
دریغا در این غربت و بی کسی کسی گریه ای هم برایم نکرد
خدایا در این سینه شوقی نماند شبی آتش غم رهایم نکرد
دلی صادقانه برایم نسوخت کسی از ته دل دعایم نکرد
دریغا که از پشت دیوار غم کسی عاشقانه صدایم نکرد



