چند روز پيش مسافرتي به شيراز داشتم از قائميه تا شيراز موسيقي را كه احساس ميكردم در شأن و منزلت قشقايي نيست به اجبار گوش ميدادم و فهميدم كه چقدر از اصل و اصالت خود دور شده ايم و بيراهه ميرويم .تصميم گرفتم در مورد اين مشكل مطالبي را بنويسم چون من هم قشقايي هستم و وظيفه دارم از فرهنگ ايلمان محافظت كنم شايد اين وظيفه من نباشد بلكه وظيفه تك تك افراد ايل باشد. ابتدا از بزرگان ايل رخصت مي خواهم و مطلب خود را شروع ميكنم.
ديگر صداي ويلن ، سنتور ، تار و سه تار كمتر به گوش مي رسد ديگر صداي ساز و دهل كمتر شنيده مي شود ديگر آهنگهاي سنگين و غمگين قشقايي شنيده نمي شود ديگر آوازهاي اصيل و دلنشين مردان و زنان ايل به گوش نمي رسد .چرا ديگر سراغ طهمورث كشكولي و فرود و فرهاد گرگين پور را نمي گيريم چرا از بهزادپور و طيبي ديگر سخني بر زبان نمي آوريم . تركهاي قشقايي در طول تاريخ همواره نشان داده اند كه هميشه برتر و بالاتر از بقيه بوده اند .چرا به آهنگهاي بيگانه روي آورده ايد؟ چه كساني باعث شده اند كه موسيقي اصيل قشقايي جاي خود را به موسيقي بي محتوا و پوچ بيگانه بدهد؟
بنده با تكنولوژي و پيشرفت جامعه مخالف نيستم بنده با ترقي و پيشرفت موسيقي ايلمان مخالف نيستم بنده مخالف آنهايي هستم كه مخالف و مغاير آرمانهاي اصيل ايلمان هستند زيرا ما مي توانيم با استفاده از تكنولوژي و آلات موسيقي پيشرفته، نت ها و آهنگهاي بسيار زيباي قشقايي را اجرا نموده و به تمام جهانيان نشان بدهيم .
بايد تكنولوژي در اختيار ما باشد تا بتوانيم هر آنچه كه در شأن ايلمان است با استفاده از تكنولوژي آن را ايجاد نماييم نه آنكه ما اسير تكنولوژي شويم و هر چيزي كه تكنولوژي و بيگانگان خواست ما آن را بپذيريم .
ما مي توانيم تأثير مثبت تكنولوژي را در آهنگهاي زيبايي كه توسط عيسي جهانپور اجرا مي شود ببينيم كه چگونه اين استاد توانا آهنگهاي اصيل قشقايي را با آلات موسيقي جديد(ارگ) به زيبايي اجرا مي كند.
چرا خواننده ها و نوازنده هاي جوان ايلمان بدون توجه به جايگاه موسيقي ايل قشقايي هر شعر و هر كلامي را به هر سبكي بر زبان مي رانند تا به شهرت برسند.
من شديداً به آنهايي كه موسيقي اصيل قشقايي را تضعيف مي كنند هشدار مي دهم چرا شعرهاي زيبا و قديمي را با هر سبك بيگانه اي بر زبان مي آوريد شما حق نداريد شوكت و عظمت ايلمان را بر باد دهيد شما حق نداريد به اسم قشقائي هر چيزي را بر زبان برانيد اين جايگاه سزاوار ايلمان نيست اين اشعار و آهنگها برازنده ايلمان نيست با كمي دقت و تفكر متوجه مي شويد كه بنده حقير دلسوز اين ايل هستم درد كشيده و رنج ديده اين ايل هستم با غمها و شاديهاي اين ايل زندگي كرده و بزرگ شده ام، درختان هميشه استوار كوه سياه شاهد درد ها و غمهاي بيشمار من بوده اند حتي پرنده هاو بلبل هاي آواز خوان ايلمان نيز در غم و شاديهاي ما شريك بوده اند و هميشه آوائي را خوانده اند كه در شان ومنزلت ايلمان بوده است.پس بيائيد فقط به خاطر عزيزانمان و آنهائي كه اكنون در كنار ما نيستند دل هيچ كسي را نشكنيم و از جدائي و تفرقه بپرهيزيم و هميشه پشتيبان و نگهبان اصالتهاي اصيل ايلمان باشيم تا هيچ قدرتي نتواند به راحتي آن را از ما يگيرد اگر اصالتمان را از دست دهيم اگر قشقائي بودنمان را نتوانيم ثابت كنيم در برابر هر مرد و نامردي نمي توانيم مقاومت كنيم .
هنوز مردان و زنان بزرگي در ميان ايلمان زندگي مي كنند بيائيد زودتر به ديدار شان برويم و از آنها درسهاي شيرين و اصيل ايلمان را ياد بگيريم .
25 ارديبهشت 1386
آدرس سايت اينترنتي:www.mosafer.not.ir
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند صبحِ فردا به شبت نيست که نيست تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم
چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی ؟
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی ؟
بهار من گذشته شاید !
***
شکوفه ی جمال تو ، شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر ، به زردی جمال من ؟
بهار من گذشته شاید !
***
تو را چه حاجت نشانه من ؟
تویی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از من آرد ، گهی به سوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد ، گهی برای من پیامی
بهار من گذشته شاید !
