تبليغاتX
مسافر غریب
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 20:30

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 16:26

در خيالت مثل من پرواز كن   تو خود عشقي مرا آغاز كن  سرزمين آرزوهايت كجاست

 آمدم در را به رويم باز كن با من از بارون و از شبنم بگو   عشق را با قلب من دمساز كن 

 عشق تو يك اتفاق ساده نيست  با نگاهت باز هم اعجاز كن

ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
ميدونم كه غم نداره واسه تو گريه ي دردم
ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم

ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم
پيش همه ي بديهات چه جوري بازهم صبورم
ميدونم واسه ات سواله كه چرا پيشت حقيرم
دور ميشي منو نبيني باز سراغتو ميگيرم


ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم
وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم
ميدوني واسه چي از تو من ميبينم و ميخندم
تا نبيني گريه هامو هردو چشمامو ميبندم

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 0:28

 الان دو بهار گذشته بي تو

و تو هنوز مهمان خدايي

شايد كه كم نوشتم از تو

و تو هنوز از من گلايه داري

قسم به روح پاكت كه ميميرم از تنهايي

هنوز چشم به راهم كه از در بيايي

خزان شد هر چه بهار كه ديده بودم

خزان است  بهاري كه بهنام نباشد در آن

من چشم به راهم و نگاه ميكنم

هنوز بي تو لحظه اي شاد نشدم من

مي آيند و مي روند و چيزي نمي گويند

آنهايي كه تو را ديده بودندو مي شناختند

در هجر تو سوخته ام

مانده ام تنها

شايد كه روزي رسم به تو

در اين دنياي بي فردا

نقش و نگاه تو ماند بر دل و جانم

همه جانم فداي يك لحظه نگاه تو

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 10:39

 

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بی اميد

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشك های ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده های وحشی توفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير

می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم

مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير

روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخی گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

 

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 21:1

من هرچه تلاش کردم به تو نرسیدم

اکنون تو می روی و من مانده ام

آتشی بر جانم انداختی

که تا روز محشر باید من بسوزم

دیگه تاب و طاقت منو ازم گرفتی

چطوری برای روز وصال امیدوار باشم

آتش شعله وری شده ام من

که بال و پرم بی خبر سوخت

نمی دانستم که قسمتم اینجاها می کشد

که از دور مواظب تو بودم

نمی دانستم که گرفتار چنین زندانی می شوم

که دیوار آن سر به فلک نهاده است

نمی دانستم که دیگر راهی برایم نمانده است

بی تو باید غم و غصه بخورم و همیشه دلگیر باشم

گفتم با تو دردهایم درمان می شود

دلم با داشتن تو شاد می شود

نمی دانستم که راهم ،کوه سیاهی خواهد شد

اکنون بی تو زندگی را چگونه سر کنم .

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 17:42
روز پدر مبارکباد
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  

سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 21:19

   

  من آن گلبرگ مغرورم که ميميرم ز بي آبي   
 
                        
که هرگز با خفت وخواري پي شبنم نمي گردم

 

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: