تبليغاتX
مسافر غریب
یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 9:13
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد

                                    وسعت تنهائيم را حس نکرد

 در ميان خنده هاي تلخ من

                                       گريه پنهانيم را حس نکرد

در هجوم لحظه هاي بي کسي

                             درد بي کس ماندنم را حس نکرد

آن که با آغاز من مانوس بود

                                     لحظه پايانيم را حس نکرد

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 10:9

هنگامی كه آوازه ی كوچت
بی محابا در دل شب می پيچد
سكوت…….
داغی است بر زبان سايه ها
باز هم يادت …..
شرری می شود بر قامت باران های اشک
اين جا ميان غم آباد تنهايی
به اميد احيای خاطره ای متروك
روزها گريبان گير آفتابم
و شب ها
دست به دامن مهتاب
نمی گويم فراموشم نكن هرگز
ولي گاهی به ياد آور
رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش....

 

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 16:10

از خدمت که آمد باید براش کاری جوری کنیم و بعد هم دستی براش بالا بزنیم!
لازم نیست بپرسی، این تصور خیلی از خانواده هایی است که پسرشان به خدمت می رود.همه آنها قربان صدقه کله کچل پسرشان می روند و شاید برای تسلی می گویند که سربازی آدم را مرد میکند.
وقتی میگویی خدمت یعنی قرار است به مردم کشورت خدمت کنی و اگر در این میان آسیبی از دشمنان مردمت ببینی برای وطنت بوده،  افتخاری که شاید  تنها دلداری برای سازش با دردی که میتواند تا آخر عمرت باهات بمونه باشه. اما همین گوشه کنارها سربازی است که نمیداند به چیز افتخار کند، برای چشمهایی که از دست داده ؟ برای تاریکی تا آخر عمر؟ برای زندگی و  چشمهایی که  یک به اصلاح هموطنی  آنهم سر یک بازی فوتبال از او گرفته است؟
سخت است! خیلی سخت! اینکه بخوانی چگونه جوانی قربانی یک حماقت شده است.چگونه تمام امیدها و آینده اش با صدای یک ترقه خاکستر شدند. سرباز وظیفه آنجا چه میکرد؟ مگر نباید برای اینها کلاهی مناسب تهیه می شده است؟ نیروی انتظامی که از این کلاهها دارد! خودم دیدیم وقتی داشتند برای سرکوب دانشجوها می رفتند به سر داشتند، مگر اوباش فوتبال دوست از دانشجویان کم خطر ترند؟ راستی نیروهای حرفه ای و رسمی  کجا بودند؟ میدان ..؟ در حال جلوگیری از ...؟! آقا جان چکمه دخترک را یک دقیقه بی خیال شو!  جواب زندگی فناشده این سرباز وظیفه را کی میدهد؟
منبع:وبلاگ عليرضا شيرازي مدير سايت بلاگفا

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 9:45
آنتي ويروس براي تروجان
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 8:27

تو ديونه رفتي يه شب بي نشونه

 تو خواستي که قلبم پريشون بمونه

 واست گريه من ديگه بي امونه

 دل از درد عشقت يه درياي خونه

 مي خوام با تو باشم مي خوام با تو باشم

 هنوز عاشقونه ولي نازنينم چگونه چگونه چگونه

 من از سبزه سبزم ولي خسته خسته

 من از شهر عشقم ولي دل شکسته

 مي گفتم يه ابري يه همرنگ بارون

 يه بارون رحمت واسه سبزه زارون

 مي خوام با تو باشم مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه

 ولي نازنينم چگونه چگونه چگونه

مي خواستم بگم من که عاشق ترينم

 تو فرصت ندادي تو فرصت ندادي تو فرصت ندادي

 حقيقت چه تلخ چه تلخ شکستن

 حقيقت همينه که رفتي تو بي من

 که رفتي تو بي من حقيقت چه تلخ چه تلخ شکستن

 حقيقت همينه که رفتي تو بي من که رفتي تو بي من

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 11:30

یادتو بامنه هرجا چه تو بیداری چه تو خواب
این دل دیوونه ی من می زنه واست چه بی تاب

وقتی می شنوم صداتو دل توی سینه می لرزه
یه کلام عاشقونه ات به همه دنیا می ارزه
می گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتی که هستی
نمی دونی چه شیرینه وقتی روبه روم نشستی
شب من سحر نمیشه اگه نشنوم صداتو
اگه یک روزم نبینم رنگ زیبای نگاتو

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: