دلم تنگه از اين روز هاي بي اميد
از اين شب گرديهاي خسته مايوس
از اين تكرار بيهوده
هميشه يك ، غم ، يك درد ، يك كابوس
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه.....
دلم خوش نيست غمگينم برادر جان
از اين تكرار بي رويا ، بي لبخند
چه تنهاي غمگيني كه غير از من
همه خوشبخت عاشق
عاشق خرسند
به فردا دل خوشم
شايد كه با فردا
طلوع خوب خشبختي من باشه
شب با رنج تنهاي من سر كن
شايد فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه.....
این وب سایت تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.
چه صادقانه پذيرفتم... چه فريبنده آغوشت برايم باز شد... چه ابلهانه با تو خوش بودم.. چه كودكانه همه چيزم شدي... چه زود نيازمندت شدم... چه حقيرانه تركم كردي... چه ناجوانمردانه واژه غريب خداحافظي به ميان آمد...چه بي رحمانه من سوختم ... ولي هنوزم دوستت دارم
از تو باید می گذشتم ، ولی افسوس نتونستم
تو عروسک بودی و من آخر قصه دونستم
تو وجود خالی تو جز دروغ هیچی ندیدم
کاش می شد به این حقیقت پیش از اینها می رسیدم
سوختم و سوختم و ساختم ، هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق؛ یعنی شکستن ، عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به سرابت ، در سکوت خویش مردن
یه روزی یه روزگاری ، حرف بین ما نگاه بود
عشق و نقاشی می کردیم ، نقش ما خورشید و ماه بود
بعد از اون واژه نوشتیم ، جمله مون ستاره چین بود
مثل دریا آبی بودیم ، معنی زندگی این بود
سوختم و سوختم و ساختم ، هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق؛ یعنی شکستن ، عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به سرابی ، در سکوت خویش مردن

