ديگر حرفي نمي زنم ، ديگر نمي خواهم از تو بنويسم ، بسرايم ،بگويم ، ديگر همه تن تو را به تو وا مي گذارم . سكوت مي كنم از لحظه كه بگذرم آرام مي شوم و از اين من جز نگاه باقي نمي ماند ، نگاه عاشقانه اي در چشمان جاويدان تو . امشب ،شب عبور است طپشهاي گاه گدار و بي امان قلبم ،و اين دلشوره تلخ وشيرين ،شايد امشب خدا از خوابم رد شود. شايد تو امشب نامم را باز خواني . .شايد ،شايد اين شور و اشتياق عاشقي را به جنون بگشاني . من امشب راهي ام ، گفتگوي تو و من را پاياني نيست . اين سكوت بعد از من نيست ، پر است از واژه هاي ناگفته و رنجهاي ناشنيده ات ، امشب شب عبور است شايد خدا هم امشب از خواب من بگذرد .
ریحانه عزيزم ، مثل تو سفر خواهم كرد بي نام ،بي نشان بي هياهو و در جستجوي غريب از تو كه بي نشان و مهربان مي گذري
امشب ، امشب انگار نمي خواهم گفتگو را به پايان برسانم . امشب را سرانجامي نيست ، امشب را پاياني نيست . امشب مي گذرم و مي روم و تو اميد من باز سراغم را مي گيري و باز طلوع مي كني . امشب خورشيد خواهم شد ، امشب خورشيد خواهم شد و در افق آرزو و ترانه طلوع خواهم كرد .
بهار غريب آشناي من ،مهربان بي ادعاي من ،عاشق ، معشوق ، محبوب ،امشب مثل تو دچار نبرد غربت مي شوم ، امشب مثل تو خستگي ها را زير پا مي گذارم كوله بارم را آماده مي كنم و مي روم .
امشب شب عبور است ، شب آغاز و پايان لحظه هاي بودنم ، امشب چشم انتظار كلامي از تو ام سلامي شايد ، نوري ؤ دوباره صداي قدمهايت مي آيد ..................
زندگی میتونه قشنگ باشه میتونه مثل آسمون آبی و آبی و پاک باش
زندگی میتونه سبز باشه پر از آرامش و امید

مي نويسم موسوي و تو مي خواني احمدي ، بخوان كه دنيا دست توست امروز
در روز بی عدالتی و دروغ ، حامی دروغگویان چنان آرای سبزمان را پرپر کرد که کمتر کسی تصور میکرد که این چنین شود .
می نویسم موسوی و تو می خوانی احمدی، من از عشق سبز می نویسم و تو با زور چماق می خوانی بخوان
بخوان که دنیا دست توست بخوان که زور دست توست بخوان که تو گریه کودک یتیم را ندیدی بخوان که تو آه بی پناهان را ندیدی من می نویسم باز هم می نویسم و هزاران بار می نویسم و تو هزاران بار اشتباه می خوانی و میلیونها رای سبز را پرپر می کنی .
بتاز که که امروز روز توست روز دروغ و ریاست روز تزویر و فریب است و تو چه خوب یکه و تنها می تازی به تمامی مفدسات عالم قسم به پاکی معصومین قسم که هرگز پا پس نمی گذارم و از حقانیت و حقوق مردم عزیزم دفاع می کنم .
مهندس با تو هستم آری با تو
با تو خوشبخت می شدیم گفتیم با تو غصه هایمان به پایان می رسد اما نداستیم که راه درازی در پیش داریم
تو آمدی و ما نیز لبیک گفتیم و از جان و دل و ناموس خود مایه گذاشتیم تحقیر شدیم اما راهمان را ادامه دادیم
تهدید شدیم اما به عقب بر نگشتیم چون عهدی بسته بودیم که باید به آن وفادار بودیم .
ما درست تصمیم گرفتیم و درست نوشتیم اما انچه که ما نوشتیم هرگز خوانده نشد . مهندس برخیز، برخیز که همه با تو هستیم و تا آخرین قطره خون از رای مان دفاع خواهیم کرد از حقانیتمان دفاع خواهیم کرد .
امروز چه روزی هست امروز ایران کربلاست و حسین ما تنها مانده است و یزیدیان بر مرکبشان سوار و بی رحمانه می تازند .هوا اینجا بس ناجوانمردانه سرد است .
پي نوشت:
کاش حرف استالین درست نبود (رای دهنده ها مهم نیستند رای شمرندگان مهمند.)
دوستان عزیز درج مطلب فوق در سایتها و وبلاگها با ذکر منبع مجاز می باشد .
بالاخره دیشب مناظره دیدیم.بر خلاف شب های گذشته بالاخره دیشب یه مناظره درست و حسابی دیدیم.احمدی نژاد که میشه گفت در برابر دکتر محسن رضایی کم اورده بود دائمامیخواست بحث رو به حاشیه بکشونه ولی محسن رضایی فقط بحث اصولی رو پیش گرفت و اجازه ورود حاشیه رو نداد.در این روز ها فکر کنم کابوس احمدی نژاد شده میرحسین موسوی و احتمالا شب ها خواب میر حسین رو میبینه آخه محسن رضایی رو آقای موسوی خطاب کرد و رضایی پرید تو حرفش و گفت من موسوی نیستم.
اين روزها بحث انتخابات به اوج خود رسيده ، كانديداتورهاي دهمين دوره رياست جمهوري با تمام قوا وارد صحنه شده و همچنان به رقابت مشغولند.
در حالي كه كمتر از يك هفته به انتخابات باقي مانده ، دولتمردان احتمالي دهمين دوره رياست جمهوري رقابت را در عرصه ي تخريب و جوسازي عليه دولت نهم پيش گرفته و بدون توجه به هشدارهاي مقام معظم رهبري همچنان به پيش مي تازند !
البته آقايان موسوي ، كروبي و رضائي به توافق و تفاهم كامل رسيده ، عليه يكديگر موضعگيري خاصي اعلام نكردند.
همچنان كه در مناظره اي تلوزيوني مشاهده مي شود فرقي نمي كند موسوي رئيس جمهور شود يا كروبي و يا رضائي ، چيزي كه مهم است احمدي نژاد نبايد رئيس جمهور شود!!
نشست تلوزيوني تحت عنوان مناظره فرصت خوبي به آقايان داده تا از خيال واهي حق حاكميت بر ملت ايران دفاع كنند و همچنان بر اين باور تأكيد داشته باشند!
جناب آقاي موسوي پس از 20 سال سكوت و كناره گيري از عرصه ي سياست چنان نابخردانه وارد صحنه شده كه راهي جز تخريب رقيب قدرتمند خود ندارد.
اي كاش آقاي مهندس از خودش حرفي براي گفتن داشت و اينگونه بدون علم و اطلاع دست نوشته ديگران را در مقابل ديده گان 50 ميليون بيننده روخواني نمي كرد .
آقاي موسوي: اين طناب همان طنابي ايست كه خاتمي 8 سال به ان چنگ انداخت و نتيجه ي ان چيزي جزء لكه دار كردن عزت و ناديده گرفتن حق ملت ايران نبود.
در پايان از زبان همه ي ملت فهيم و آگاه ايران اسلامي مي گويم آقاي مهندس: ((براي ملت ايران نان نداشتن مهم نيست ،ننگ نداشتن مهم است))
پي نوشت: نويسنده مقاله همكار گرامي
به گزارش قلمنیوز مهندس میرحسین موسوی در سفر خود به اصفهان پس از ديدار با آیتالله طباطبایینژاد نماینده مقام معظم رهبری در استان ،برای گفتوگو با مردم استان اصفهان به سمت مسجد سید این شهر حرکت کرد. ازدحام جمعیت و ترافیک ایجاد شده به دلیل حضور مشتاقان و حامیان میرحسین موسوی باعث طولانی شدن مسیر حرکت شد. تعداد حامیان و مشتاقان مهندس موسوی به حدی بود که حتی خیابانهای اطراف مسجد سید مملو از جمعیت شده و پلیس مجبور بود به انسداد مسیرهای منتهی به مسجد اقدام کند.
![]() |
جمعیت علاقمندان موسوی در جلوی مسجد تجمع کرده و یکصدا با یکدیگر شعار "صلی علی محمد بوی صداقت آمد" "صلی علی محمد بوی نجابت آمد" و "موسوی قهرمان امید نسل جوان" سر دادند. درحالی میدان جلوی مسجد در درون خود مسجد مملو جمعیت بود که همچنان رفتهرفته بر جمعیت مشتاقان افزوده میشد. مردمی که نتوانسته بودند با اتومبیلهای خود به نزدیکترین محل برسند کیلومترها راه را پیاده طی کردند جمعیتی که متشکل از جوانان کهنسالان و حتی کودکان بود بالغ بیش از 15 هزار نفر تخمین زده میشود که حتی بر روی پشت بام مسجد نیز جایی برای نشستن نبود.
موج سبز رنگی از زنان و مردان که روبانهای سبز رنگ روی دست خود بسته بودند و پرچمهای سبزرنگ و یکصدا شعار سر میدادند "نصر و من الله و فتحا غریب"..."، .
هنگامی که مهندس موسوی به ایراد سخنرانی میپرداخت حاضران در جمع یک صدا فریاد میزدند "موسوی دوست داریم" "موسوی موسوی حمایتت می کنیم". وقتی مهندس موسوی نام شهدایی همچون محمد منتظری، خرازی ، همت و بهشتی را بر زبان آورد مردم گلهایی را به سویش پرتاب کردند. از طرفی دور تا دور مسجد با پوسترها و پلاکاردهای بزرگی با عنوان "میرحسین مرد دیروز امروز فردا" از سوی عشایر روستاییان و کارگران نصب شده بود.
زمانی که میرحسین موسوی بیان کرد که "هر سیاستی که باعث توهین به کیان ملی ما و عظمت ایرانی باشد منفور است" مردم یکصدا شعار میدادند "موسوی موسوی... تو را به حق قرآن... به حرمت شهیدان... برس به داد ایران".
در انتهای این مراسم دختری با روپوش مدرسهای شاخه گلی را به مهندس موسوی تقدیم کرد و میرحسین پیشانی او را بوسید که همگان او را تشویق کردند. بلافاصله بعد از آن دختر بچه سه ساله دیگری نیز پیش میرحسین آمد و مهندس دست او را گرفت و بالا برد که این عمل موجب شد مردم یک صدا شعار دهند "سلام بر خاتمی درود بر موسوی" .
پیر مردی نیز موسوی را در آغوش گرفت و پیشانی او را بوسید. همچنین مرادی نقاش هنرمند اصفهانی تابلو نقاشی به وی اعطا کرد. در این حال مردم یک صدا با یکدیگر آهنگ "یار دبستانی" را با صدای بلند میخواندند. مجری برنامه زمانی که پیام حمایت امام خمینی رحمتالله علیه را در مورد میرحسین موسوی خواند جمعیت یک صدا فریاد زدند "رای ما رای تو میرحسین موسوی تا قامت میر حسین یک یا حسین دیگر".


