تبليغاتX
مسافر غریب
دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 9:50
خوشبخت کسی است که راه قدر دانی از خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس می کند
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي 
یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 17:42

دلم براي کسي تنگ است
که چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي دريا مي دوخت
و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند
دلم براي کسي تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم براي کسي تنگ است
کسي که بي من ماند
کسي که با من نيست
دلم براي کسي تنگ است
که بيايد
و به هر رفتني پايان دهد
دلم براي کسي تنگ است
که آمد
رفت
.... و پايان داد
کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود
....كسي كه دوستش دارم ....
عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد!
د..لم براي تو تنگ است...


نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي 
شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 16:38
 بی تو غريبترينم

 بی تو تنهاترينم

ديشب با جاده حرفها زدم...

جاده ای که بين ما فاصله انداخت! جاده ای که تو را از من گرفت! يا مرا از تو!! نميدانم

اما...کاش هيچگاه مرا به خود نخوانده بود

کاش ميگذاشت،چون کودکی در آغوش گرمت بياسايم

کاش مرا با غربت آشنا نکرده بود

کاش طعم جدايی از تو را هيچگاه نميچشيدم

کاش مرا باز گردانند...کاش صدای التماسم را بشنود

کاش بی قراريم را ببيند...کاش کمی مهربان تر شود

عزیز من! امشب تو را آرزو دارم

امشب هوای پاک تو را برای نفس کشيدن کم دارم

امشب نوای دلپذير آوای تو را ميخوانم امشب...بی تو بودن را با تمام وجود احساس ميکنم

امشب با قاصدک خيال همراه ميشوم...شايد مرا به تو رساند

امشب نفسهايم...حرفهايم...اشکهايم...عشقم...و همه وجودم برای توست

برای تو،که عزيزترينی

برای تو مهربانم

ببخش که همه دلتنگيست

که جز دلتنگی برايت چيزی ندارم

بپذير از اين سفرکرده

که جز تو آرزويی ندارد

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 19:8
نبودن هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي 
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 19:29

بعضی وقتا به این فکر می افتم که روزگار واقعا خیلی حسوده ...
وقتی کنار این همه هیاهو و همهمه ،
حتی بعد از دیدن دلشکستگی ها و بی قراری ها ،
باز هم چشم به خرده دل خوشی های باقی مونده داره ...
شاید هم به خاطر همینه که این روزا
به دور از دل نگرانی ها - یا دلگرمی ها - ی گذشته
دنبال بهانه ای برای نوشتن  هستم ...

برایت می نویسم داداشی عزیزم چهارمین نوروز تنهایت مبارکباد.

    .......دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت ومهربانی را نثار من می کرددلم برای کسی تنگ است که سالها چشم به راهش هستم و آمدنش برایم  آرزوی همیشگی شده.کاش می آمدی و  می دانستی که چقدر برایت دلتنگم کاش می آمدی تا یکبار دیگر در عروسی های ایلمان  شانه به شانه هم در شادی ایلمان سهیم می شدیم هفته قبل هم عروسی پسر عمویمان بود و باز هم تو نبودی و غم  نبودنت را در همه لحظات شادی ایلمان حس میکردم زنان و مردان ایلمان  سالهاست که مثل سابق شاد نیستند و همیشه غم بزرگی در چهره ی آنها پیداست .پدر و مادرم هنوز کنار پنجره  آرزو به انتظارت نشسته اند .مادرمان با آنکه  سن زیادی ندارد اما چهره اش کاملا عبوس  است و کاملا معلومه سالهای دوریت رنگ سپیدی را به زلفانش هدیه داده است .پدرم دیگر پیرمردی بیش نیست چون بعده رفتنت از داغ دوریت در خود شکسته است .

بهنام جان اینجا جایت خیلی خالیست  این روزها بوی بهار می آید اما من بهار بی تو  را نمی خواهم

و می خواهم برایت بگویم به اندازه تمام انتظارها  بی قرارت هستم عزیزم

 

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي 
پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 13:59

داداشی عزیزم

نمیدانم امسال  برایت چی هدیه میگیرم . دلم را برایت خواهم فرستاد تا بدانی که از دوریت چقدر دلتنگم برایت سالها و ماهها و روزها نوشتم و برای آمدنت دعا کردم و اما تو هرگز خیال برگشتن نداشتی سالهای سال است که از من دور شده ای و مسافر لحظه های بی قرار من شده ای اکنون دلتنگ حضور تو هستم عزیزم اما تو هرگز دلتنگی مرا نخواندی اکنون بخوان  ، بخوان که من چگونه بی تو بی تابم و  همانند پرنده ای که آشیان گم کرده باشد خراب و ویرانم آری بی تو من هیچ کس وهیچ جایی ندارم و تنهای تنهایم امسال بهار را صفایی نیست درست است که چند سالی در این سر زمین قحط سالی آمده است اما امسال بیشتر از هر سال قحط سالی آمده است امسال کبوتران عشق آسمان آبی را به امید بهار پیمودند اما خبری از بهار عشق نیست .

داداشی خوبم ، بهنام عزیزم من دلتنگیهایم را فقط برای تو می گویم و غم های پنهانم را با تو بیان میکنم تو ای درد آشنای من و توی ای امید و ارزوی دیرینه من ، من دستهای تو را می خواهم تا به عبادت بهار رفته باشم  من به روح تو قسم می خورم تا هرگز فراموشت نکرده باشم .

پی نوشت: دوستان عزیز در ارتباط با دادش عزیزم بهنام به آرشیو بهنام عزیزم در همین وب سایت مراجعه فرمائید.

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي 
سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 17:39

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست، به من نگو که چگونه بی تو
      زیستن را تمرین کنم، مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد، مگر میشود هوا
      را از زندگیم برداری و من زنده بمانم،بگو معنی تمرین چیست، بریدن از چه چیزی
      را تمرین کنم، بریدن از خودم را، مگر همیشه نگفتم که توهم پاره ای از منی، از
      من نپرس که برای چه اشک هایم به پروانه ها هدیه می دهم، همه میدانند که دوری
      تو روحم را می آزارد، تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی
      کسیم باشند، نگاهت را از چشمم بر ندار، مرا از من نگیر، هوای سرد اینجارا
      دوست ندارم، مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم....

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي 
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 17:0

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه  تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي 
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 11:37
سلام 
سلام به بهار سلام به آنهایی که دلی بهاری همیشه در سینه دارند و بهار را  برای همیشه در گوشه ای از قلب مهربانشان جای داده اند .
سال نو می شود و نوروزی دیگر در راه است و ما همچنان منتظر و چشم به راهیم .
چشم به راه لحظه ها ،چشم به راه عزیزانمان ، آنهایی که با ما وداعی تلخ داشتند  و چند بهاری است که روی ماهشان را زیارت نکرده ایم و همیشه منتظر مانده ایم و انتظار ما را پایانی نیست .
من از همه دلخوشی هایم از زندگیم از شادیهایم از وابستگی هایم به دنیا دل می کنم تا شاید روزی مهمان عزیزان شوم .  من  بعد از سفر  بهنام عزیزم و پاره تنم هرگز به فکر دنیا و دل بستن به دنیا نبوده ام و آرزویم زیارت روی ماه عزیزم است .
من بهار را به همه عزیزان تبریک می گویم مخصوصاً به آنهایی که نمی توانم زیارتشان کنم و تقدیم ویژه به پاره تنم (بهنام عزیزم)- برادر مهربانم  بهارت مبارک عیدت مبارک ، تنهایی در غربت به تو سخت می گذرد  من بهار را با اشکهای پاکم تقدیمت  می کنم  و هیچ وقت فراموشت نخواهم کرد در راه زندگی در امروز و فردای دنیا در چهار فصل سال و در تمامی ثانیه های عمرم به یادت هستم .
من امسال برای همه خانواده عیدی می گیرم  و نمی دانم برای تو  عیدی چی بگیرم من یک دسته گل سرخ برات عیدی می گیرم  و بر روی آرامگاهت می گذارم .
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي 
سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 12:54

                                به نام خدا                                                                  

نمیگه کسی واسه مرمتش فکری کنیم         هیچ کسی سراغ این کلبه ویرون نمیاد

گاهی وقتا اینقدرآب و هوام ابری میشه         که قدر اشکهای من از رود کارون نمیاد

   من از دیار ابرها ، کوهها و دشتها می نویسم من از نغمه غم انگیز بلبل های بی پناه می نویسم من از راههای دور می نویسم من از گریه گنجشکان بی آشیانه می نویسم من از مادران و پدران داغدار می نویسم من از بی حرمتیها می نویسم .من درد و دلهای بی صدای کودکان یتیم را خوب می فهمم من دستهای رو به دعای مادران را می بینم من غم بزرگ پدران غریب را خوب می دانم .چه سخت است در دیار و وطن خویش غریبانه زیستن، چه سخت است فرزند خویش را از دست دادن و کسی به کمک نیامدن چه سخت است از قانون گفتن ولی اجرا نکردن چه سخت با مردم بودن اما نبودن چه سخت است از ملت بودن ونبودن.

مسئولین آموزش و پرورش شهرستان ممسنی،آیا به یاد دارید دوم آبان 1383 در منطقه بردنگان در روستای نرمون در یکی از غروب های پاییزی جوانی 16 ساله(اول دبیرستان) به نام بهنام خردمند هنگام بازگشت از مدرسه در اثر طغیان سیل در رودخانه غرق شده و با توجه به اينكه به تمامي نيروهاي انتظامي شهرستان اطلاع داده مي شود و موضوع به صورت كتبي به اطلاع كلانتري شهر ممسني مي رسد هيچ ارگان و يا سازماني اقدامي نمي كنند و فردای همان روز در 10کیلومتری همان رودخانه جسد بی جانش  پيدا شده. اگر سعدی رحمه اله علیه می فرمايد:بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند**چو عضوی به درد آورد روزگار    دگر عضوها را نماند قرار

اما در شهرستان ما بنی آدم اعضای یکدیگر نیستند  و عضوی از یک مجموعه از دست می رود و دیگر عضو ها بی خبر می مانند. اما چند صباحی بعد در شهرستان لردگان از توابع استان چهارمحال و بختیاری مدرسه ای آتش می گیرد و تعدادی دانش آموز در آتش می سوزند و جان خود را از دست می دهند و چه خوب مشخص می شود که در لردگان بنی آدم اعضای یکدیگرند. رادیو تلویزیون و تمامی رسانه ها اخبار را منتشر نموده و رئیس جمهور وقت (آقای خاتمی) دستور می دهد از بودجه کشور راس 48 ساعت خسارات وارده تامین گردد .چون اصل بیست و نهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید:برخورداری از تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی ، بیکاری ، پیری ، از کار افتادگی ، بی سرپرستی ، در راه ماندگی ، حوادث و سوانح و نیاز به مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره حقی است همگانی و دولت موظف است طبق قوانین  از محل در آمدهای عمومی و در آمدهای حاصل از مشارکت مردم خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تامین کند .اما گر چه اینگونه نبود بلکه هیچ مسئولی در آموزش و پرورش شهرستان ممسنی جهت سرکشی و تسلیت به خانواده آن مرحوم رجوع نکرده و هیچ کمک معنوی و روحی به این خانواده داغدار نشد بلکه پزشکی قانونی شهرستان و دادگستری شهرستان علت مرگ را تشخیص نداده و بار گران را گرانتر کردند و جسد آن مرحوم را تحویل خانواده داغدارشان ندادند  و خواستند این قصه درازتر شود و درد و آلام این خانواده را افزونتر نمودند تا به قول خودشان به قانون عمل کرده باشند .چرا اکنون پس از گذشت يك سال و سه ماه از این واقعه کسی نمی خواهد قانون را عملی کند؟در روزی که این خانواده داغدار از نظر مالی در وضعیت بحرانی و از نظر روحی کاملا تضعیف شده بودند خرجهای بیهوده ای را برای این خانواده تراشیدند. هزینه حمل جسد از بهشت زهرا ی نورآباد با آمبولانس شخصی به شیراز  نگهداری جسد در دارالرحمه شیراز هزینه معاینه و کالبد شکافی جسد، ارجاع جسد با آمبولانس شخصی از شیراز به زادگاه آن مرحوم در ماهور میلاتی و تمامی هزینه هایی که می توانستند در این موقعیت زمانی بر بار مشکلات هزاران بار بیشتر بیفزایند . غم از دست دادن عزیزمان و ناکارآمد بودن پزشکی قانونی شهرستان و تصمیم غیره منطقی قاضی یوسفی باعث متحمل شدن خسارات گزافی برای خانواده مان شد . قلبمان شکسته بود عزیزمان از دست رفته بود مرحمی نداشتیم و همه نمک به زخممان می پاشیدند غریب روزگار شده بودیم تنهای تنها مانده بودیم و یک دنیا مشکل و غم پیش رویمان بود و هیچ یاوری جز خداوند متعال نداشتیم . ریاست آموزش و پرورش ممسنی ، دبیرستان پسرانه بردنگان چرا کسی به دیدن این مادر و پدر داغ دیده نیامد چرا کسی یک متر پارچه مشکی بر دیوار این خانه نچسباند چرا کسی دلدارمان نشد چرا کسی فریادهایمان را نشنید .چرا همه بی صدا نشستید مطمئن باشید همیشه روزگار به این شکل نخواهد ماند مطمئن باشید که باید روزی جوابگوی اعمال خود باشید . کسی در حیطه کاری شما از دنیا می رود و شما بی خبر می مانید وای به حال شما اگر از پس امروز فردایی باشد . فردایی که جوابگوی اعمال خود باید باشید مطمئن باشید که جواب این همه نامهربانیها و سنگ دلیها را در محضر شریف خداوند  نمی توانید بدهید چون جوابی ندارید چون می توانستید فریادرس باشید اما نشده اید .چون مسئول بودید اما قدم پیش نگذاشتید چون فقط رئیس بودیدو مسئول یک قشر در جامعه، اما جوابگو نبودید.پس ناچار می شویم در این دنیا فقط به قانون و اصول آن متوسل شویم چنانکه اصل یکصد و هفتاد چهار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید: نظارت به حسن جریان امور و اجرای صحیح قوانین در دستگاهای اداری به عهده (سازمان بازرسی کل کشور) می باشد پس ناچار هستیم شکایت خود را پس از گذشت يكسال و سه ماه از این حادثه به سازمان بازرسی کل کشورتقدیم کنیم .                                                                                                                                

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: شخصي