تبليغاتX
مسافر غریب - امشب چشم انتظار كلامي از تو ام
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 21:37

ديگر حرفي نمي زنم ، ديگر نمي خواهم از تو بنويسم ، بسرايم ،بگويم ، ديگر همه تن تو را به تو وا مي گذارم . سكوت مي كنم از لحظه كه بگذرم آرام مي شوم و از اين من جز نگاه باقي نمي ماند ، نگاه عاشقانه اي در چشمان جاويدان تو . امشب ،شب عبور است طپشهاي گاه گدار و بي امان قلبم ،و اين دلشوره تلخ وشيرين ،شايد امشب خدا از خوابم رد شود. شايد تو امشب نامم را باز خواني . .شايد ،شايد اين شور و اشتياق عاشقي را به جنون بگشاني . من امشب راهي ام ، گفتگوي تو و من را پاياني نيست . اين سكوت بعد از من نيست ، پر است از واژه هاي ناگفته و رنجهاي ناشنيده ات ، امشب شب عبور است شايد خدا هم امشب از خواب من بگذرد . 
ریحانه عزيزم ، مثل تو سفر خواهم كرد بي نام ،‌بي نشان بي هياهو و در جستجوي غريب از تو كه بي نشان و مهربان مي گذري
امشب ، امشب انگار نمي خواهم گفتگو را به پايان برسانم . امشب را سرانجامي نيست ، امشب را پاياني نيست . امشب مي گذرم و مي روم و تو اميد من باز سراغم را مي گيري و باز طلوع مي كني . امشب خورشيد خواهم شد ، امشب خورشيد خواهم شد و در افق آرزو و ترانه طلوع خواهم كرد .
بهار غريب آشناي من ،‌مهربان بي ادعاي من ،‌عاشق ، معشوق ، محبوب ،‌امشب مثل تو دچار نبرد غربت مي شوم ، امشب مثل تو خستگي ها را زير پا مي گذارم كوله بارم را آماده مي كنم و مي روم .
امشب شب عبور است ، شب آغاز و پايان لحظه هاي بودنم ، امشب چشم انتظار كلامي از تو ام سلامي شايد ، نوري ؤ دوباره صداي قدمهايت مي آيد ..................

نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: