تبليغاتX
مسافر غریب - هميشه تشنه نگاه پر غرورتو
جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 21:1
مسافر غريب من چقدرخسته مي‌روي
براي‌ آخرين سفر چه دل شكسته مي‌روي
چقدرگريه مي‌چكد ز كوله بار چشم تو
و من چه پير مي‌شوم در انتظار چشم تو
نگاه خيس پنجره ميان كوچه وا شده
دچار بغض بدرقه، اسير دردها شده
سكوت كوچه عاشق ترنّم عبور تو
و من هميشه تشنه نگاه پر غرورتو
فقط تويي كه مي‌شوي پس از خدا، خداي من
و عشق ضجّه مي‌زند ميان گريه‌هاي من
گره بزن تن مرا به تار و پود اين سفر
و يا دل مرا ز من بگير و با خودت ببر
پس از تو قلب عاشقم سياه و سنگ مي‌شود
دلم براي چشم تو چقدر تنگ مي‌شود
اميد و آرزوي من به چشم‌هاي تو قسم
نرو...بمان...كه با تو من به عاشقانه مي‌رسم
نوشته شده توسط مسافر | لينک ثابت | موضوع: